X
تبلیغات
×××فـــریـــدوטּ فــروغــــﮯ×××

×××فـــریـــدوטּ فــروغــــﮯ×××

کوچــه شـهر دلـم بی تو کوچـه غمه××همه روزاش ابـریـه روز آفـتــابیـش کمــه

سلطان شهر آواز



سلطان شهر آواز
کوروش آریانا








يه دفتر نيمه باز
ترانه ي خبرساز
يه مرد و گيتار و ساز
سلطان شهر آواز
شعرش همه اعتراض
به اعتراض گفت : نماز
نمازو کردش نياز
با خود مي گفت : آدمک
با دشمني ها بساز
###########
تو شهرگيتار و جاز
وقتي به هر حرف زشت
همه مي گفتن آواز
نخوندن «ياعلي»
يه قصه شد، شد يه راز
###########
وقتي صداي هر زاغ
ترانه خون بود تو باغ
يه مردي با غصه هاش
تنها نشست زير طاق
به زير طاق رويا
اسير ظلم دنيا
##########
يه روز مرغ گرفتار
خسته  ي هرچي تکرار
يه روز آدمک تو زنجير
اسير دست تقدير
##########
خسته از اين همه دروغ
از اين روزاي بي فروغ
خسته از اين سکوت زشت
از هرچي حکم سرنوشت
خسته از اين اسارت
از خنجر رفاقت
از پاکي و اصالت
نمونده جز رذالت
##########
يه روزي گفت به آسمون
اي آسمون تو هم بدون
تن نمي دم به اين جنون
باز مي خونم از آشيون
از سينه هاي غرق خون
منم همون ترانه خون
########## يه روزي گفتش به من:
يار دبستاني من
با من و همراه  مني
براي روز ما شدن
تو بهترين يار مني
اسم تمام عاشقا
رو تن اين تخته سيا
يار دبستاني من
ترانه خون کوچه ها
دست من و تو شد جدا
چوب الف بر سر ما
ترکه ي نيرنگ و ريا
تا هميشه رو تن ما
#########
کوچه ي شهر دل ديگه
خسته از اين صداي پاست
تو بهت سرخ آيينه ها
مرگ همه شاپرکاست
#########
قوزک پاش خسته بودش
تو شِکوِه هاي هر شبش
شعراي سربسته بودش
تو شهر بي معرفتا
از همه کس رسته بودش
#########
سقف خونش چه ويرون
مرغ اسيرش حيرون
قاصدک نيمه جون
آدمک بي‏ نشون
#########
منتظر يک نفر از راه دور
يک سوار از شهر نور
دشمن موجاي سيا
پناه بي پناهيا
دستاش پر از شقايق
واسه قلبای عاشق
نمونده بود اميدی
تو شومیِ دقايق
#############
يه آدمک يه گيتار
تو حسرت يه ديدار
يه آدمک يه سايه
از اون همه ترانه
شعري ديگه نداره
از اون هميشه غايب
هيچکس خبر نداره
##########
اما يه روزي خوندش
از بغض توي گلدون
از قحطي بيابون
از اون چند تا مردمست
که عمرشون رفت زدست
به هرکي هرچي گفتش
هيچکس جوابي نداد
شعر و پيامي نداد
همه درهارو بستن
تو تاريکي نشستن
#########
تو شومي يه انفاق
اسير دستاي نفاق
خوندش تو چند تا مهموني
مهمونياي ايروني
از پولداراي تهروني
تا تاجراي بيروني
خوندش که شايد دوباره
تو برهوت باورش
يه قطره بارون بباره
شايد دوباره بتونه
تو کوچه ي دل بخونه
با قايق گذشته ها
تو دستاي موج بمونه
اما نذاشتن بخونه
تو شهر دل باز بمونه
چه خنجري زد به دلش
تا مرد فردا بمونه
###########
يه روزي اون مرد بزرگ
تو يک غروب غمگين
با يک نگاه سنگين
به آسمون کرد نگاه
خدا رو کردش صدا
عقاب آسمون شد
بازم ترانه خون شد
رفت که ديگه رها بشه
ساده و بي ريا بشه


۱۳۸۴ خورشیدی

+ نوشته شده در  88/01/28ساعت 23  توسط HOSSEIN 

فرهنگ قاسمی



فریدون دوست عزیز من، نیمه‏ی آگاه من بود.
فریدون ای شهاب روشن شبهای تار من
ای آرش ترانه‏ی ایران
چه جانانه جان چکاوک ترانه‏ی مردمی را در چله‏ی کمان زمانه نهادی
وتامرز رهایی،رها کردی
آری فریدون.
ای آرش ترانه ی ایران، اینک تو در ستیغ عشق و رهایی پرواز می‏کنی و
از سنگ می‏سرایی،
ترانه و آواز
ای همراز
اینک ترانه ی آه نه، چکاوک فریاد برای تو
برای فریدونم،این تناور درخت سرافراز عشق و رهایی که غریبانه در
دیار آشنا پژمرد.

فرهنگ قاسمی
بزرگداشت فريدون فروغی
دانشگاه خواجه نصيرالدين توسی
1383



ترانه‏ی آه


شب آه می کشد
شب آه می کشد
نقش تو را در آیینه‏ی ماه می‏کشد
شب آه می کشد
سوسن به صد زبان
در دشت بی نشان در باد   
 اسم خوب تو  فریاد می‏کشد
شب داد می کشد
با بغض یاسمن
در اشکهای من
بر قبله‏ی نیاز  
 پروانه در زلال شبنم شب بوست در نماز
تنها ترین ستاره در کنج انزوا  در انتظار تو
مرغ شب از فراق دل تنگ آسمان
پنجره را باز می کند
تا دشت نور و آینه پرواز می کند
اسم تو را ترانه ی آواز می کند
شب آه می کشد
نقش تو را در آینه ی ما می کشد
شب آه می کشد

 

+ نوشته شده در  88/01/15ساعت 19  توسط HOSSEIN 

سروده ایرج برای فریدون


ســکـوت کـــن از ایرج جنتی عطایی
.
.
.
.
.
.

سکوت کن!
سکوت کن  به ياد آنکه در سپيده جان سپرد
سکوت کن!
سکوت کن به ياد آنکه با اميد خلق مُرد
سکوت کن به ياد خشم آن هميشه سر بلند
سکوت کن به ياد آنکه عاشقانه زخم خورد
تو از سکوت اگر ، اگر به خشم می رسی سکوت کن
اگر به خشم می رسی سکوت کن

+ نوشته شده در  87/04/10ساعت 22  توسط HOSSEIN 

کارنامه فریدون فروغی


نام: فريدون
نام خانوادگي: فروغي
تاريخ تولد: نهم بهمن ماه هزار و سيصد و بيست و نه (9/11/1329)
محل تولد: تهران
نام پدر: فتح اله
شماره شناسنامه: 1513

_________________________________________________

9بهمن1329=29فوريه1951ميلادي
تولد: محله سلسبيل تهران
1335=1957ميلادي
ورود به سال اول دبستان
1341=1963ميلادي
تحصيل در دبيرستان فخر رازي (خيابان رامسر فعلي)
1343=1965ميلادي
ادامه تحصيل در دبيرستان تخت جمشيد (خيابان حجاب فعلي)
1346=1968ميلادي
خواندن در کافه موزيک‏هاي تهران
1347=1969ميلادي
اخذ مدرک ديپلم طبيعي
1348=1970ميلادي
سفر به شيراز و اجراي برنامه در کازبا
1350=1972
اجراي دو ترانه آدمک و پروانه من براي فيلم آدمک (کارگردان خسرو هريتاش)
1351=1973
ازدواج با گلوريا فتوره چي
دعوت به برنامه تلويزيوني شش و هشت به کارگرداني فرشيد رمزي (اجراي ترانه‏هاي زندون دل و غم تنهائي)
آغاز کار در کاکوله
اجراي ترانه فتنه چکمه پوش براي فيلم فتنه چکمه پوش (کارگردان همايون بهادران)
1352=1974ميلادي
اجراي ترانه نياز براي فيلم زن باکره (کارگردان زکريا هاشمي)
اجراي ترانه تنگنا در فيلمي به همين نام ساخته امير نادري
1353=1975ميلادي
جدائي از خانم فتوره چي
دعوت به برنامه رنگارنگ تلويزيون
1354=1976ميلادي
اجراي ترانه‏هاي هميشه غايب - غوزک پا - سال قحطي و خاک.بخاطر خواندن ترانه سال قحطي دو سال ممنوع الصدا شد
1356=1978ميلادي
اجراي ترانه حباب اشک و مرد غريب
مرگ پدر
انتشار سومين کاست (سال قحطي)
1357=1979ميلادي
اجراي ترانه روسپي و بت شکن
انتشار کاست بت شکن
1358=1980ميلادي
اجراي ترانه‏هاي قريه من - حقه - دوتا چشم سياه داري - طلوع خونين - طاهره - شياد - اجراي کنسرت با نام فريدون فروغي با آغازي نو
1359=1981ميلادي
اجراي ترانه يار
دبستاني من براي فيلم از فرياد تا ترور (کارگردانمنصور تهراني)
1360=1982ميلادي
اجراي ترانه کوچه
شهر دلم
انتشار کاست سُل
1361=1983ميلادي
ساخت و تنظيم آهنگ سه قسمتي چرا نه؟
1365=1978ميلادي
سفر به دوبي
1373=1995ميلادي
ازدواج با سوسن معادليان
1375=1997ميلادي
جدائي از سوسن معادليان
1377=1999ميلادي
اجراي کنسرت در تالار حافظيه کيش
1378=2000ميلادي
اجراي کنسرت در هتل آنا کيش
1379=2001ميلادي
اجراي ترانه دچار براي فيلم دختري به نام تندر (کارگردان محمدرضا آشتياني)
مهر ماه 1380=2002ميلادي
جمعه 13 مهرماه 1380 فريدون آخرين ترانه اش را مي سرايد
ترانه وداع با زندگي!


 

+ نوشته شده در  87/03/17ساعت 9  توسط HOSSEIN 

زندگی نامه فریدون فروغی



فريدون فروغي، چهارمين و آخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329 در تهران متولد شد.

او در زمينه ي موسيقي هنرمند كاملي ست. زيرا علاوه بر خوانندگي، در نواختن گيتار، پيانو و ارگ مهارت خاصي داشته است و به كار آهنگسازي وترانه نيز مي پرداخته است.

او تنها پسرخانواده بودو سه خواهر به نامهاي (پروانه،عفت وفروغ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات مي باشند.

فتح الله فروغي ، كارمند اداره ي دخانيات بود، كه در تنهايي خود به سرودن شعر و نواختن تارمي پرداخت و از مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم و كاشان ـ به شمار مي آمد.

فريدون فروغي ،در سال 1335 ودر شش سالگي ،تحصيل را آغاز كرد و عاقبت درسال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت و پس از آن ديگر تحصيل را رها كرد.

فريدون فروغي، موسيقي را بدون داشتن استاد و يا معلم فرا مي گيرد و با توجه به كارهاي راك و مخصوصا (ري چارلز) به تمرين و يادگيري مي پردازد.

درسن 16 سالگي، با همراه ساختن گروهي نوازنده با خود موسيقي را به صورت جدي شروع مي كند و در مكان هاي مختلف به اجراي ترانه ها و آهنگ هاي روز فرنگي و به خصوص موسيقي (بلوزغربي) مي پردازد و تا سن 18 سالگي كار خود را به همين صورت ادامه مي دهد.

در سال 1350، خسرو هريتاش، كارگردان فيلم (آدمك) در تلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و با يك بار زمزمه ي ترانه خسرو هريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است و ترانه ي آدمك وپروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45 دور ،درصفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس، پاپ، ديسكو، بتهوون و پارس) عرضه مي گردد، اين دو ترانه گل مي كند و بر سر زبان ها مي افتد.

بعد از گذشت مدتي (فرشيدرمزي) كارگردان برنامه ي شوي تلويزيوني (شش وهشت) با فريدون فروغي قرارداد مي بندد و فروغي درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه خواني، آثارري چارلز را كنار گذاشته و كارش را درتهران شروع مي كند و اين همكاري باعث تولد آثاري چون زندون دل و غم تنهايي مي گردد كه ترانه ي زندون دل فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبك مي كند.

درسال 1352 فروغي ترانه ي تنگنا را براي فيلم (اميرنادري) اجرا مي كند و در همين سال به اجراي ترانه هايي چون نياز (ترانه يي از شهيارقنبري) و هواي تازه در برنامه ي رنگارنگ مي پردازد.

و در همين سال او كه رفته رفته، هنرمند قابلي گشته بود اقدام به جمع آوري آثار خود مي نمايد و اولين آلبوم خود را با نام نياز به بازار عرضه مي كند.

دومين آلبومش رابانام (ياران) درسال 1354 به بازار عرضه مي كندودرهمين سال به علت اجراي ترانه ي (سال قحطي) از طرف رژيم شاهنشاهي به مدت دو سال ممنوع الصدا مي شود.

درسال 1356 ،پس از اعلام فضاي باز سياسي توسط رژيم، فروغي بعد از دو سال ممنوعيت كاري ،سومين آلبوم خود را با نام (سال قحطي) به بازار عرضه مي كند.

در سال 1357، با وخيم شدن اوضاع سياسي ايران، فروغي اعتراض خود را به اوضاع كشور با انتشار آلبوم (بت شكن) اعلام مي دارد و در همين سال ترانه اي به نام روسپي راجرا مي كند كه هرگز مجوز پخش نمي گيرد.

درسال 1358، بعد از انقلاب، فروغي در ايران مي ماند و كنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را در آلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و از دلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي مانند حقه و شياد مي باشد.

بعد از انتشار اين كاست، در سال 1359 فروغي ترانه ي بار دبستاني را براي فيلم (ازفريادتاترور) به كارگرداني منصور تهراني اجرا مي كند و بعد از آن ترانه ي كوچه ي شهر دلم.

در سال 1360 چند ترانه ي خود را همراه با چند ترانه از كوروش يغمايي درآلبوم سل جاي مي دهد و در مابين سال هاي 60و61 آهنگ چهار قسمتي (چرانه؟) را مي سازد و اجرا مي كند.

اما رفته رفته مهرسكوت بر لبان اوسنگيني مي كند، پس از آن تنها خاموشي و تنهايي ست كه مي ماند، ايجاد ممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. دراين سال ها تنها يار او خلوت و گوشه نشيني ست و علي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني بر او تحميل مي كند، هرگز تن به ترك وطن نمي دهد.

فروغي با اين شرايط عذاب آور به زندگي ادامه مي دهد و در اسفند سال1372 با خانم سوسن معادليان آشنامي شود و در خرداد 1373 با هم ازدواج مي كنند. ازدواج با سوسن معادليان موجبات تحولي مثبت را دراو فراهم مي آورد و او دوباره فعاليت خود را از سر مي گيرد، شعر مي گويد، آهنگ مي سازد و شروع به تدريس گيتار، ارگ و پيانو مي كند.

در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي در تالار حافظيه ي كيش مي شود، پس از  4روز برگزاري كنسرت در كيش، به تهران مي آيد و علي رغم درخواست شهرستان هاي ديگر براي برگزاري كنسرت، با اين كار موافقت نمي شود و فروغي درتابستان 78 و پائيز 79 دوباره به كيش بازمي گردد و به اجراي برنامه در هتل آناي كيش مي پردازد

در سال 79 براي تيتراژ پاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصررا مي خواند و اميدوار مي شود كه بتواند مجوز كارهايش را بگيرد

و در انتظار اكران فيلم مي ماند.

پس از اينكه از گرفتن مجوز ناميد مي شود. گوشه نشيني را برمي گزيند و در روز جمعه سيزدهم مهرسال 1380 خود را از چنگ اين دنياي بي عشق مي رهاند و به گفته ي شهيار قنبري: فريدون فروغي را فراموشي و خاموشي كشت.

اينك ما مي نويسي م از او، آثارش را در بازار موسيقي مي يابيم و حتي فيلم مستندي از زندگي او و گوشه اي از كنسرتهايش، كتاب او، ولي حالا چرا؟

نوشدارو پس از مرگ سهراب، حالا كه او رفته، ويژه نامه اي براي او، و همه چيز از او حالا كه ديگر او نيست!

او رفت و به گمانم قسمتي از موسيقي را با خود برد، او رفت كه شايد در دنياي ديگر دغدغه ي خواندن و نخواندن، گفتن و نگفتن را نداشته باشد.

و حالا ما مي دانيم كه خيلي ديرتر از آنچه كه بايد، به او رسيديم و او را در ميان دنيايي از تيرگي ها به دست فراموشي سپرديم.

ديگر از افسوس براي رفته ها و گذشته ها براي ما سودي نخواهد داشت.

از چاله هاي پوك افسوس

 

+ نوشته شده در  87/02/08ساعت 13  توسط HOSSEIN